وقتی شنها حرف میزنند
کودکی که همیشه یک نفر را پشت سرش میگذاشت روایتی از اضطراب جدایی در اتاق بازی مجموعه «از اتاق بازی؛ روایتهای یک بازیدرمانگر تحلیلی»…
ادامهٔ مطلبروایتهایی از دنیای کودکان در اتاق درمان
کودکی که همیشه یک نفر را پشت سرش میگذاشت روایتی از اضطراب جدایی در اتاق بازی مجموعه «از اتاق بازی؛ روایتهای یک بازیدرمانگر تحلیلی»…
ادامهٔ مطلب
کودکی که همهچیز را خراب میکرد روایتی از پرخاشگری در اتاق بازی مجموعه «از اتاق بازی؛ روایتهای یک بازیدرمانگر تحلیلی» نوشته: الهه فداییروانشناس کودک…
ادامهٔ مطلب
. کودکی که هر جلسه یک قبر میساخت روایتی از سوگ در اتاق بازی مجموعه «از اتاق بازی؛ روایتهای یک بازیدرمانگر تحلیلی» نوشته: الهه…
ادامهٔ مطلب
جلسه اول، فقط یک چاله کند. هیچ آدمکی برنداشت. هیچ خانهای نساخت. هیچ داستانی نگفت. فقط با دقت، وسط سینی شن، گودالی عمیق درست…
ادامهٔ مطلب
جلسه چهارم بود. دختربچهای هشتساله، مثل همیشه مستقیم سراغ سینی شن رفت. بدون اینکه چیزی بگوید، شروع کرد به چیدن آدمکها. اول یک دختر…
ادامهٔ مطلب