الهه فدایی روان‌شناس و بازی‌درمانگر کودک و نوجوان رزرو نوبت

وقتی شن‌ها حرف می‌زنند

یادآوری: این مطلب فقط برای آموزش عمومی نوشته شده است و نمی‌تواند جایگزین ارزیابی، تشخیص یا درمان توسط متخصص واجد صلاحیت باشد.

جلسه چهارم بود.

دختربچه‌ای هشت‌ساله، مثل همیشه مستقیم سراغ سینی شن رفت.

بدون اینکه چیزی بگوید، شروع کرد به چیدن آدمک‌ها.

اول یک دختر کوچک.

بعد یک مادر.

بعد یک پدر.

بعد یک سگ.

بعد یک پیرزن.

بعد چند حیوان دیگر.

همه را با فاصله از هم چید.

ناگهان گفت:

«آتیش گرفته…»

بعد با عجله شروع کرد به جابه‌جا کردن آدمک‌ها.

اول پیرزن را نجات داد.

بعد سگ را.

بعد یک اسب را.

بعد دختر کوچولو را.

و در تمام این مدت، مادر و پدر همان‌جا ماندند.

زیر شن‌ها.

⸻

از او پرسیدم:

«به نظر می‌رسد خیلی تلاش کردی همه را نجات بدهی…»

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد آرام گفت:

«اگر من نجاتشون ندم… هیچ‌کس این کارو نمی‌کنه…»

⸻

آن جمله، فقط یک جمله نبود.

خلاصه‌ای بود از دنیای درونی کودکی که سال‌ها مسئول چیزی شده بود که مسئولیتش نبود.

⸻

در جلسات بعد، همین الگو بارها تکرار شد.

در هر داستان، او نقش نجات‌دهنده را داشت.

هر وقت کسی آسیب می‌دید، او باید وارد می‌شد.

هر وقت کسی گریه می‌کرد، او باید آرامش می‌کرد.

هیچ‌کس به کمک او نمی‌آمد.

⸻

بعدها، مادر تعریف کرد که سال‌هاست اختلاف شدیدی با همسرش دارد.

دعواهای طولانی.

قهرهای مکرر.

گریه‌های شبانه.

و دخترشان همیشه وسط این رابطه قرار می‌گیرد.

گاهی برای آرام کردن مادر.

گاهی برای آشتی دادن پدر.

گاهی برای اینکه خانه دوباره آرام شود.

⸻

در روان‌درمانی تحلیلی، گاهی کودک چیزی را بازی می‌کند که هرگز نتوانسته درباره آن حرف بزند.

او نگفت:

«من از مسئولیت خسته شده‌ام.»

اما در شن‌ها، بارها و بارها همه را نجات داد.

⸻

کودکی که زود بزرگ می‌شود

بعضی کودکان، قبل از آنکه فرصت کودک بودن پیدا کنند، مراقب دیگران می‌شوند.

به احساسات مادر فکر می‌کنند.

نگران حال پدر هستند.

خواهر و برادر کوچک‌تر را آرام می‌کنند.

ظاهر این کودکان، بسیار مسئولیت‌پذیر است.

اما پشت این مسئولیت‌پذیری، اغلب اضطرابی عمیق پنهان شده است.

⸻

بازی، حقیقت را فاش نمی‌کند؛ آن را آشکار می‌کند.

در بازی‌درمانی، هدف این نیست که هر نمادی را به یک معنا ترجمه کنیم.

هدف این است که الگوها را ببینیم.

تکرارها را بشنویم.

و بفهمیم کودک چگونه جهانش را تجربه می‌کند.

گاهی یک بازی، بیش از ده‌ها پرسش مستقیم، از وضعیت روانی کودک خبر می‌دهد.

⸻

پایان داستان

در یکی از آخرین جلسات، همان دختر دوباره آدمک‌ها را روی شن‌ها چید.

این بار، اتفاق عجیبی افتاد.

وقتی آتش شروع شد…

او فقط دست دختر کوچولو را گرفت.

بقیه آدمک‌ها همان‌جا ماندند.

به من نگاه کرد و گفت:

«این دفعه فقط خودمو بردم…»

شاید برای خیلی‌ها، این فقط یک بازی بود.

اما برای من، نشانه آغاز تغییری عمیق بود.

کودکی که همیشه مسئول نجات همه بود، برای اولین بار به خودش اجازه داده بود فقط… کودک باشد.

⸻

سخن پایانی

گاهی در اتاق بازی، کودک به ما یادآوری می‌کند که بزرگ‌ترین رنج‌ها، همیشه با گریه یا فریاد بیان نمی‌شوند.

گاهی آن‌ها در سکوتِ یک بازی، در میان چند مشت شن و چند آدمک کوچک، خودشان را نشان می‌دهند.

و شاید مهم‌ترین کار درمانگر، این نباشد که بازی را تعبیر کند؛

بلکه این باشد که آن‌قدر امن کنار کودک بماند تا او دیگر مجبور نباشد همه دنیا را به تنهایی نجات ده

برای شرایط کودکتان گفتگو کنید

اگر دربارهٔ رفتار، هیجان یا روند رشد کودک خود پرسشی دارید، درخواست اولیه را ثبت کنید تا برای هماهنگی با شما تماس گرفته شود.

رزرو نوبت