کودکی که همهچیز را خراب میکرد
روایتی از پرخاشگری در اتاق بازی
مجموعه «از اتاق بازی؛ روایتهای یک بازیدرمانگر تحلیلی»
نوشته: الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
نام و برخی جزئیات این روایت برای حفظ محرمانگی تغییر داده شده است.
از همان جلسه اول، همهچیز را خراب کرد.
برج چوبی را ساخت و بلافاصله با دستش فرو ریخت.
خانهای که چند دقیقه برای ساختنش وقت گذاشته بود، با یک ضربه از بین رفت.
بعد سراغ آدمکها رفت.
یکی را پرت کرد.
یکی را زیر شن دفن کرد.
و بعد با عصبانیت گفت:
«همهشون بدَن.»
مادرش گفته بود:
«اصلاً نمیتونه عصبانی شدنش رو کنترل کنه.»
اما در اتاق بازی، چیزی بیشتر از خشم دیده میشد.
انگار کودک فقط چیزها را خراب نمیکرد؛
انگار قبل از اینکه چیزی بتواند برایش مهم شود، خودش آن را از بین میبرد.
چرا چیزی را که دوست داریم، خراب میکنیم؟
گاهی پرخاشگری کودک فقط تخلیه خشم نیست.
ممکن است راهی برای کنترل چیزی باشد که برای او قابل پیشبینی نیست.
کودکی که تجربه کرده رابطهها میتوانند ناگهان تغییر کنند، ممکن است ناخودآگاه ترجیح دهد خودش پایان رابطه یا بازی را رقم بزند.
اینطور، دستکم خودش کنترل را در اختیار دارد.
در جلسههای بعد، الگوی بازی تکرار شد.
ساختن.
خراب کردن.
دوباره ساختن.
اما یک تفاوت کوچک وجود داشت.
هر بار قبل از خراب کردن، به من نگاه میکرد.
انگار منتظر بود ببینم چه اتفاقی میافتد.
یک بار بعد از خراب کردن برج گفت:
«حالا دیگه تموم شد.»
گفتم:
«آره… خراب شد.»
چند لحظه سکوت کرد.
بعد پرسید:
«میتونیم دوباره بسازیم؟»
همین سؤال، نقطه مهمی بود.
او برای اولین بار تجربه کرد که خراب شدن، لزوماً به معنای پایان نیست.
میتوان چیزی را از دست داد و دوباره ساخت.
میتوان عصبانی شد و رابطه همچنان باقی بماند.
چند هفته بعد، بازی تغییر کرد.
این بار برج را ساخت.
یک آدمک را کنار آن گذاشت.
بعد با ماشین کوچکی به برج زد.
برج افتاد.
کودک چند ثانیه به آن نگاه کرد.
اما این بار عصبانی نشد.
آرام گفت:
«خب… دوباره میسازیمش.»
پشت بعضی پرخاشگریها، ترس پنهان است.
کودک همیشه نمیتواند بگوید:
«میترسم چیزی را از دست بدهم.»
«میترسم نتوانم کنترل کنم.»
«میترسم کسی من را ترک کند.»
گاهی این احساسات، به شکل ضربه زدن، پرت کردن، خراب کردن یا فریاد زدن ظاهر میشوند.
به همین دلیل، دیدن پرخاشگری فقط بهعنوان «رفتار بد» ممکن است ما را از فهمیدن معنای آن دور کند.
سخن پایانی
هدف درمان، حذف خشم کودک نیست.
خشم بخشی طبیعی از زندگی روانی است.
آنچه کودک باید بهتدریج یاد بگیرد، این است که میتواند عصبانی باشد، بدون اینکه خودش یا رابطهاش را نابود کند.
گاهی پشت دستهای خشمگین یک کودک، کودکی ایستاده که هنوز نمیداند:
«میتوانم چیزی را خراب کنم و باز هم دوست داشته شوم.»
و شاید بازی، جایی باشد که برای اولین بار این تجربه را امتحان میکند.