از پوشک گرفتن؛ نبرد قدرت یا آمادگی روانی کودک؟
نگاهی روانتحلیلی به یکی از نخستین تجربههای استقلال کودک
مجموعه «ردپای رشد»
نوشته: الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
«هر بار میگم بریم دستشویی، میگه نه!
انگار عمداً میخواد لج منو دربیاره.»
اما آیا واقعاً کودک میخواهد با والدش بجنگد؟
یا شاید در حال تجربه کردن یکی از نخستین موقعیتهایی است که میتواند درباره بدن خودش تصمیم بگیرد؟
از پوشک گرفتن، برای والدین گاهی یک مرحله ساده و عملی به نظر میرسد؛ اما برای کودک، میتواند بخشی از مسیر طولانی استقلال و شکلگیری احساس مالکیت نسبت به بدن خود باشد.
بدن من، انتخاب من
کودک خردسال کمکم متوجه میشود که بدنش چیزی جدا از بدن مادر است.
او میتواند غذا را خودش انتخاب کند.
میتواند راه برود.
میتواند «نه» بگوید.
و در مرحلهای، متوجه میشود که میتواند درباره دفع ادرار و مدفوع نیز کنترل بیشتری داشته باشد.
این تجربه برای کودک اهمیت زیادی دارد:
«من میتوانم کاری را با بدن خودم انجام بدهم.»
به همین دلیل، فشار زیاد برای کنترل دفع ممکن است آن را به میدان کشمکش تبدیل کند.
چرا بعضی کودکان مقاومت میکنند؟
گاهی کودک آمادگی جسمی لازم را دارد، اما از نظر هیجانی هنوز آماده نیست.
گاهی از دستشویی میترسد.
گاهی تجربه قبلی ناخوشایندی داشته است.
گاهی یبوست یا درد باعث شده دفع برایش تجربهای ناخوشایند باشد.
و گاهی نیز مسئله اصلی، خودِ دستشویی رفتن نیست؛ بلکه رابطه کودک و والد در اطراف این موضوع است.
وقتی هر بار دستشویی رفتن تبدیل به مذاکره، تهدید، جایزه، دعوا یا التماس شود، کودک ممکن است بهتدریج احساس کند:
«این موضوع دیگر متعلق به من نیست؛ مامان و بابا درباره بدن من تصمیم میگیرند.»
وقتی دستشویی رفتن تبدیل به نبرد قدرت میشود
«الان باید بری.»
«نه!»
«اگر نری،…»
«نمیرم!»
هرچه والد بیشتر فشار میآورد، کودک بیشتر مقاومت میکند.
در این شرایط، مسئله دیگر فقط دفع نیست.
کودک دارد از یکی از معدود قلمروهایی که احساس میکند میتواند کنترل کند، دفاع میکند.
و هرچه فشار بیشتر شود، جنگ قدرت نیز شدیدتر میشود.
استقلال، با زور ساخته نمیشود
کودک برای مستقل شدن، به تجربه کنترل نیاز دارد؛ اما این به معنای رها کردن کامل او نیست.
والد میتواند چارچوب را فراهم کند:
زمان مناسب.
محیط امن.
توضیح ساده.
دسترسی آسان به دستشویی.
و مهمتر از همه، آرامش.
اما لازم نیست هر بار که کودک همکاری نکرد، آن را به یک بحران تبدیل کند.
«نه» گفتن همیشه نافرمانی نیست
گاهی «نه» کودک، بخشی از فرایند شکلگیری خود اوست.
کودک در حال کشف این است که:
من میتوانم انتخاب کنم.
من میتوانم مخالفت کنم.
من بدن خودم را احساس میکنم.
من میتوانم چیزی را کنترل کنم.
این «نه» اگر در چارچوبی امن تجربه شود، میتواند بخشی از مسیر شکلگیری فردیت باشد.
مسئله زمانی ایجاد میشود که کودک و والد در یک چرخه فرساینده از فشار و مقاومت گرفتار شوند.
والد چه میتواند بگوید؟
به جای:
«چرا نمیری؟»
«بچه بزرگ که پوشک نمیپوشه.»
«اگر نری، دیگه…»
میتوان گفت:
«میدونم دوست نداری الان بری. وقتی بدنت آماده بود، میتونی به من بگی.»
یا:
«دوست داری خودت شلوارت رو پایین بکشی یا من کمکت کنم؟»
در این جملهها، والد هنوز مرز و چارچوب دارد؛ اما بخشی از کنترل را به کودک واگذار میکند.
و گاهی مسئله اصلاً روانی نیست
اگر کودک درد هنگام دفع، یبوست، نگهداشتن مدفوع، ترس شدید از توالت، بیاختیاری مداوم یا مشکلات جسمی دارد، نباید همه چیز را به «لجبازی» یا «مقاومت روانی» نسبت داد.
گاهی لازم است ابتدا عوامل جسمی بررسی شوند.
فهم روان کودک، به معنای نادیده گرفتن بدن او نیست.
ردپای رشد
از پوشک گرفتن، فقط کنار گذاشتن یک وسیله نیست.
کودک در این مرحله، یکی از نخستین تجربههای جدی استقلال را پشت سر میگذارد:
این بدن من است.
و والد، بهجای اینکه این استقلال را به جنگ تبدیل کند، میتواند کنار کودک بایستد و اجازه دهد او قدمبهقدم آن را تجربه کند.
کودک قرار نیست با زور «مستقل» شود.
قرار است آنقدر احساس امنیت کند که خودش جرئت مستقل شدن پیدا کند.