اولین دوست؛
وقتی کودک از «کنار هم بودن» به «با هم بودن» میرسد
### نگاهی روانشناختی به شکلگیری دوستی در سالهای کودکی
**مجموعه «ردپای رشد»**
**نوشته: الهه فدایی**
*روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی*
—
«دکتر، چرا بچهم دوست پیدا نمیکنه؟»
مادر با نگرانی میگفت:
«همه بچهها توی مدرسه با هم بازی میکنن، ولی دختر من همیشه یه گوشه میایسته. وقتی هم یکی میاد سمتش، یا چیزی نمیگه، یا زود دعواش میشه.»
اما دوستی، یک مهارت نیست که کودک یک روز صبح از خواب بیدار شود و ناگهان آن را بلد باشد.
**دوست پیدا کردن، بخشی از مسیر رشد روانی کودک است.**
کودک باید بهتدریج یاد بگیرد دیگری وجود دارد؛ دیگریای که خواستههای خودش را دارد، ممکن است با من مخالف باشد، ممکن است نخواهد همان بازیای را انجام دهد که من میخواهم و با این حال، همچنان بتواند دوست من بماند.
—
## از «کنار هم» تا «با هم»
کودکان خردسال ممکن است ساعتها کنار یکدیگر بازی کنند، بدون اینکه واقعاً با هم بازی کنند.
یکی ماشینش را میراند.
دیگری عروسکش را بغل میکند.
هر دو نزدیک هم هستند، اما هرکدام در دنیای خودش.
با رشد کودک، کمکم بازی مشترک شکل میگیرد:
«تو مامان باش، من بچه.»
«من پلیس میشم، تو دزد.»
«بیا با هم خونه بسازیم.»
اینجا کودک وارد دنیای پیچیدهتری میشود:
**دنیای رابطه.**
—
## رابطه یعنی همیشه مطابق میل من پیش نمیرود
کودک در رابطه با همسالان با تجربههایی روبهرو میشود که در خانه شاید کمتر تجربه کرده باشد.
دوستش میگوید:
«نه، این بازی رو دوست ندارم.»
ممکن است اسباببازیاش را پس ندهد.
ممکن است با کودک دیگری بازی کند.
ممکن است حتی یک روز بگوید:
«دیگه با تو دوست نیستم.»
برای بعضی کودکان، تحمل همین اتفاقهای کوچک بسیار دشوار است.
آنها هنوز نمیتوانند بفهمند:
**«دوستم میتواند با من مخالف باشد، بدون اینکه رابطه تمام شده باشد.»**
—
## کودکی که نمیتواند «نه» بشنود
گاهی کودکی که در مدرسه مدام دعوا میکند، الزاماً کودک پرخاشگری نیست.
ممکن است تحمل ناکامی در رابطه برایش دشوار باشد.
اگر دوستش نخواهد اسباببازیاش را بدهد، او میزند.
اگر در بازی برنده نشود، بازی را خراب میکند.
اگر دوستش با کودک دیگری بازی کند، عصبانی میشود.
در ظاهر، مشکل «رفتار» است.
اما در عمق ماجرا، ممکن است مسئله این باشد:
**«چطور میتوانم دیگری را همانطور که هست تحمل کنم، بدون اینکه احساس کنم طرد شدهام؟»**
—
## و گاهی کودک برعکس، خودش را کاملاً کنار میکشد
کودکی که همیشه میگوید:
«من دوست ندارم.»
«خودم بازی میکنم.»
«اونا رو دوست ندارم.»
همیشه لزوماً بیعلاقه به رابطه نیست.
گاهی میل به رابطه وجود دارد، اما ترس از طرد شدن آنقدر زیاد است که کودک ترجیح میدهد اصلاً وارد رابطه نشود.
در این حالت، «تنهایی» میتواند راهی برای محافظت از خود باشد.
وقتی وارد رابطه نشوم، کسی هم نمیتواند مرا رد کند.
—
## یک تجربه مهم در مسیر رشد
کودک باید کمکم کشف کند که رابطه فقط خوشایند بودن نیست.
در دوستی، گاهی خشم هست.
گاهی حسادت.
گاهی اختلاف.
گاهی قهر.
گاهی آشتی.
و کودک باید تجربه کند که یک اختلاف کوچک، لزوماً پایان رابطه نیست.
این تجربه به او کمک میکند تصویری پیچیدهتر و واقعیتر از رابطه بسازد:
**«میتوانیم با هم فرق داشته باشیم و هنوز با هم بمانیم.»**
—
## والد چه کمکی میتواند بکند؟
گاهی والد از شدت نگرانی، وارد رابطه کودک میشود:
«برو با فلانی دوست شو.»
«چرا جوابش رو ندادی؟»
«برو ازش معذرتخواهی کن.»
«باید دوست پیدا کنی.»
اما دوستی را نمیتوان سفارش داد.
والد بیشتر میتواند فرصت ایجاد کند:
بازیهای دونفره.
موقعیتهای کوچک و قابل مدیریت.
کمک به کودک برای نامگذاری احساسات.
و مهمتر از همه، کمک به او برای فهمیدن اینکه اختلاف و ناکامی، بخشی طبیعی از رابطه است.
—
## اگر کودک دوست ندارد، همیشه مشکل وجود ندارد
همه کودکان قرار نیست اجتماعی، پرحرف و دارای گروه دوستان بزرگ باشند.
بعضی کودکان آرامترند.
بعضی ارتباطهای یکبهیک را ترجیح میدهند.
بعضی دیرتر وارد گروه میشوند.
آنچه اهمیت دارد، **رنج کودک و میزان اختلال در زندگی اوست**؛ نه اینکه چند دوست دارد.
گاهی مسئله این نیست که کودک «کمدوست» است.
مسئله این است که آیا او میتواند، در صورت تمایل، رابطهای امن و متقابل ایجاد کند یا نه.
—
## ردپای رشد
اولین دوست، فقط اولین همبازی نیست.
او یکی از نخستین «دیگری»هایی است که کودک انتخاب میکند.
کودک در دوستی یاد میگیرد:
که دیگری ذهن خودش را دارد؛
که همیشه نمیتواند برنده باشد؛
که ممکن است دوستش را از دست بدهد؛
که میتواند ناراحت شود؛
و مهمتر از همه…
**که یک رابطه میتواند اختلاف را تحمل کند و همچنان باقی بماند.**
شاید یکی از مهمترین نشانههای رشد، این نباشد که کودک چقدر دوست دارد؛
بلکه این باشد که کمکم یاد میگیرد: **«تو میتوانی با من فرق داشته باشی، بدون اینکه مجبور باشم تو را از دست بدهم