«پدرش هر شب به خانه برمیگردد.
کنارش غذا میخورد.
تلویزیون تماشا میکند.
اما کودک میگوید:
بابام اصلاً منو دوست نداره…»
همه فقدانها با مرگ آغاز نمیشوند.
گاهی دردناکترین سوگ زندگی یک کودک، زمانی اتفاق میافتد که پدر یا مادر هنوز زندهاند، اما از نظر هیجانی دیگر در رابطه حضور ندارند.
آنها نفس میکشند، کار میکنند، کنار کودک زندگی میکنند، اما ذهن و قلبشان جای دیگری است.
کودک در چنین شرایطی، عزادار کسی میشود که هر روز او را میبیند.
⸻
همیشه فقدان، نبودن نیست.
ما معمولاً سوگ را با مرگ میشناسیم.
اما روان انسان، فقدان را فقط با مرگ تجربه نمیکند.
برای کودک، مادری که درگیر افسردگی شدید است…
پدری که سالها درگیر اعتیاد است…
والدی که همیشه در تلفن همراهش غرق شده…
یا مادری که از نظر جسمی حضور دارد اما از نظر عاطفی در دسترس نیست…
همگی میتوانند تجربهای شبیه از دست دادن ایجاد کنند.
⸻
کودک این فقدان را چگونه تجربه میکند؟
کودک نمیتواند مانند یک بزرگسال بگوید:
«مامانم افسرده است.»
او فقط احساس میکند چیزی کم شده است.
احساس میکند دیده نمیشود.
شنیده نمیشود.
در آغوش گرفته نمیشود.
و کمکم شروع میکند به ساختن یک توضیح…
«حتماً من دوستداشتنی نیستم.»
⸻
خطر اصلی همینجاست.
ذهن کودک معمولاً علت اتفاقات را در خودش جستوجو میکند.
او کمتر والد را مقصر میداند.
بیشتر خودش را.
به همین دلیل، فقدان عاطفی گاهی بذر شرم را در وجود کودک میکارد.
شرمی که سالها بعد ممکن است خودش را به شکل کمالگرایی، اضطراب، وابستگی شدید یا ترس از طرد شدن نشان دهد.
⸻
کودک چه کار میکند؟
بعضی کودکان، بیش از حد آرام میشوند.
آنها زودتر از سنشان بزرگ میشوند.
کمتوقع میشوند.
مزاحم نمیشوند.
همه از «بچه مؤدب» بودنشان تعریف میکنند.
اما در واقع، آنها امیدشان را به دریافت پاسخ از والد از دست دادهاند.
برخی دیگر، برعکس، پرخاشگر میشوند.
مدام توجه میخواهند.
قانون میشکنند.
زیرا هنوز امیدوارند کسی بالاخره آنها را ببیند.
⸻
از نگاه روانتحلیلی
کودک برای رشد سالم، فقط به حضور فیزیکی والد نیاز ندارد.
او به ذهنی نیاز دارد که او را در خود نگه دارد.
به چهرهای که احساساتش را بازتاب دهد.
به آغوشی که هنگام ترس، قابل دسترس باشد.
وقتی این تجربه بارها تکرار نمیشود، کودک ناچار است به تنهایی با هیجانهایش کنار بیاید.
و این تنهایی، گاهی از خود فقدان هم دردناکتر است.
⸻
آیا میتوان این زخم را ترمیم کرد؟
بله.
روان انسان انعطافپذیر است.
اگر کودک بعدها رابطهای امن را تجربه کند…
اگر کسی واقعاً او را ببیند…
اگر احساس کند هیجانهایش برای کسی مهم هستند…
بخش مهمی از این زخم میتواند التیام پیدا کند.
هیچوقت برای ساختن امنیت دیر نیست.
⸻
سخن پایانی
گاهی کودک بیش از اسباببازی، کلاس آموزشی یا امکانات، به یک چیز نیاز دارد…
والدی که وقتی با او صحبت میکند، واقعاً حضور داشته باشد.
گاهی پنج دقیقه حضور واقعی، از پنج ساعت کنار هم بودن ارزشمندتر است.
کودکان، بیش از آنکه والدین کامل بخواهند، والدینی میخواهند که از نظر عاطفی «حاضر» باشند.
و شاید مهمترین هدیهای که میتوان به یک کودک داد، همین احساس باشد:
«وقتی کنار تو هستم، تمام توجه من با توست.»
⸻
درباره نویسنده
الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
در حوزه بازیدرمانی، رواندرمانی تحلیلی و آموزش والدین فعالیت میکنم و تلاش دارم مفاهیم عمیق روانشناسی را با زبانی ساده و کاربردی در اختیار خانوادهها قرار دهم