«خانم فدایی، هر روز جلوی درِ مهد، پسرم آنقدر گریه میکند که آخرش یا خودم گریهام میگیرد یا برمیگردم و او را به خانه میآورم. همه میگویند لوسش کردهام، اما من نمیدانم باید چه کار کنم.»
این جمله را مادری در اولین جلسه مشاوره به من گفت. آنچه او را بیشتر از گریههای فرزندش آزار میداد، احساس گناهی بود که هر روز با خود حمل میکرد؛ گویی هر بار که از کودکش جدا میشد، به او آسیبی جبرانناپذیر وارد میکرد.
واقعیت این است که بسیاری از والدین با چنین موقعیتی روبهرو میشوند. اما همه گریههای هنگام جدایی نشانه یک اختلال نیستند. گاهی این واکنش، بخشی طبیعی از مسیر رشد کودک است و گاهی میتواند هشداری باشد که نشان میدهد کودک به کمک بیشتری نیاز دارد.
اضطراب جدایی چیست؟
اضطراب جدایی، واکنش هیجانی کودک هنگام دور شدن از فردی است که برای او منبع امنیت و آرامش محسوب میشود؛ معمولاً مادر یا مراقب اصلی.
از نگاه روانشناسی رشد، این اضطراب در سالهای نخست زندگی کاملاً طبیعی است و حتی نشان میدهد کودک توانسته با مراقب خود رابطه دلبستگی برقرار کند.
بنابراین اگر کودک هنگام رفتن به مهد، مدرسه یا حتی هنگام خروج مادر از اتاق ناراحت میشود، نباید فوراً آن را به لوس بودن یا وابستگی ناسالم نسبت داد.
از چه سنی طبیعی است؟
اضطراب جدایی معمولاً از حدود شش تا هشت ماهگی آغاز میشود، در دوازده تا هجده ماهگی به اوج میرسد و به تدریج تا حدود دو تا سه سالگی کاهش پیدا میکند.
در این دوره، کودک هنوز به این اطمینان نرسیده است که اگر مادر از مقابل چشمش دور شود، دوباره بازخواهد گشت. برای او، نبودن مادر ممکن است به معنای از دست دادن همیشگی او باشد.
چرا بعضی کودکان بیشتر از دیگران اضطراب جدایی را تجربه میکنند؟
هیچ دو کودکی شبیه هم نیستند. خلقوخو، تجربههای زندگی، کیفیت رابطه با والدین و شرایط محیطی، همگی در شدت این اضطراب نقش دارند.
شروع مهدکودک، تولد خواهر یا برادر، بیماری، بستری شدن، نقل مکان، اختلافهای خانوادگی یا حتی اضطراب خود والدین میتوانند باعث شوند کودک جدایی را دشوارتر تجربه کند.
گاهی آنچه کودک تحمل میکند، فقط اضطراب خودش نیست؛ بلکه نگرانی حلنشده والدین نیز به او منتقل میشود.
نگاه روانشناسی تحلیلی
در روانشناسی تحلیلی، کودک به تدریج تصویر آرامبخش و امنی از مادر را در ذهن خود میسازد. اگر این تصویر درونی به اندازه کافی شکل گرفته باشد، کودک حتی در غیاب مادر نیز احساس امنیت نسبی خواهد داشت.
اما اگر این احساس امنیت هنوز پایدار نشده باشد، هر جدایی میتواند برای کودک تجربهای همراه با ترس، درماندگی و اضطراب باشد.
به همین دلیل، هدف درمان این نیست که کودک هرگز ناراحت نشود؛ بلکه کمک به او برای ساختن امنیت درونی است.
اشتباهات رایج والدین
بعضی والدین بدون خداحافظی از خانه خارج میشوند تا کودک متوجه رفتنشان نشود.
برخی دیگر، وقتی کودک گریه میکند، بارها برمیگردند، او را در آغوش میگیرند و دوباره خداحافظی میکنند.
عدهای نیز با جملاتی مانند «اگر گریه کنی دیگر دوستت ندارم» یا «الان میروم و دیگر برنمیگردم» تلاش میکنند کودک را آرام کنند.
این رفتارها معمولاً اضطراب کودک را کمتر نمیکنند، بلکه احساس ناامنی او را بیشتر میکنند.
والدین چه کارهایی میتوانند انجام دهند؟
خداحافظی را کوتاه، آرام و قابل پیشبینی انجام دهید.
احساسات کودک را انکار نکنید.
به او نگویید «چیزی نیست»؛ بلکه بگویید: «میدانم ناراحتی، اما برمیگردم.»
زمان بازگشت خود را تا حد امکان حفظ کنید.
اجازه دهید کودک تجربه کند که جدایی پایان رابطه نیست.
چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟
اگر اضطراب جدایی بعد از سن مناسب همچنان شدید باقی بماند، اگر کودک از رفتن به مدرسه یا مهد به طور کامل امتناع کند، اگر دلدرد، تهوع، استفراغ یا حملات اضطرابی هنگام جدایی ایجاد شود، یا این اضطراب عملکرد روزمره کودک را مختل کند، بهتر است ارزیابی تخصصی انجام شود.
مداخله زودهنگام میتواند از شکلگیری مشکلات عمیقتر در آینده پیشگیری کند.
سخن پایانی
اضطراب جدایی، دشمن رشد کودک نیست؛ بلکه بخشی از مسیر رشد اوست.
آنچه اهمیت دارد، شیوه مواجهه والدین با این اضطراب است.
کودکی که تجربه میکند والدینش با آرامش از او جدا میشوند و همانطور که وعده دادهاند بازمیگردند، به تدریج یاد میگیرد امنیت فقط در حضور فیزیکی والد نیست، بلکه در رابطهای است که حتی در غیاب او نیز در ذهن و قلب کودک باقی میماند.
⸻
الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
ارائهدهنده خدمات بازیدرمانی، مشاوره کودک و آموزش والدین در رشت و بهصورت آنلاین