«مامان، دوستت دارم…»
چند دقیقه بعد، همان کودک با چشمانی پر از خشم فریاد میزند:
«از تو بدم میآد!»
برای بسیاری از والدین، این تغییر ناگهانی گیجکننده است. مادری که چند لحظه قبل در آغوش فرزندش بود، حالا با کودکی روبهروست که او را هل میدهد، گریه میکند یا حتی میگوید دیگر دوستش ندارد.
آیا کودک واقعاً از مادرش متنفر شده است؟
پاسخ، نه است.
آنچه اتفاق میافتد، بیشتر از آنکه درباره مادر باشد، درباره دنیای درونی کودک است.
⸻
کودک با یک مادر کامل به دنیا نمیآید.
از نگاه ملانی کلاین، نوزاد در نخستین ماههای زندگی هنوز نمیتواند انسانها را به عنوان موجوداتی پیچیده، با ویژگیهای خوب و بد، تجربه کند.
ذهن او هنوز ظرفیت کنار هم نگه داشتن عشق و خشم را ندارد.
به همین دلیل، جهان را به دو بخش تقسیم میکند.
یک «مادر کاملاً خوب» و یک «مادر کاملاً بد».
⸻
مادر خوب کیست؟
مادری که شیر میدهد.
آغوشش آرام میکند.
نیازها را پاسخ میدهد.
در دسترس است.
در ذهن نوزاد، او همان مادر خوب است؛ مادری که همه خوبیهای دنیا را در خود دارد.
⸻
و مادر بد؟
همان مادر…
اما این بار زمانی که شیر دیر میرسد.
وقتی کودک باید کمی منتظر بماند.
وقتی درد، گرسنگی یا ناکامی را تجربه میکند.
در ذهن نوزاد، این دیگر همان مادر قبلی نیست.
او تبدیل میشود به «مادر بد».
نه چون واقعاً تغییر کرده است؛ بلکه چون ذهن کودک هنوز توانایی کنار هم گذاشتن این دو تصویر را ندارد.
⸻
این دوپارگی، یک اختلال نیست.
اتفاقاً بخشی طبیعی از رشد روان است.
ذهن کودک برای اینکه بتواند با اضطرابهای شدید اولیه کنار بیاید، دنیا را به دو قسمت تقسیم میکند.
خوب یا بد.
دوستداشتنی یا ترسناک.
امن یا خطرناک.
⸻
رشد واقعی از کجا شروع میشود؟
رشد زمانی آغاز میشود که کودک کمکم متوجه میشود:
مادری که گاهی او را ناامید میکند…
همان مادری است که دوستش دارد.
همان مادری است که از او مراقبت میکند.
همان مادری است که همیشه قرار نیست کامل باشد.
این لحظه، یکی از مهمترین دستاوردهای رشد روانی است.
زیرا کودک یاد میگیرد که عشق و خشم میتوانند همزمان نسبت به یک نفر وجود داشته باشند.
⸻
چرا این مرحله مهم است؟
اگر کودک بتواند این دو تصویر را با هم آشتی دهد، کمکم ظرفیت تحمل ناکامی را پیدا میکند.
دیگر لازم نیست با اولین ناراحتی، دیگری را کاملاً بد ببیند.
میتواند هم دلخور باشد و هم دوست داشته باشد.
هم عصبانی باشد و هم رابطه را حفظ کند.
⸻
وقتی این رشد به خوبی اتفاق نمیافتد…
گاهی به دلیل تجربههای آسیبزا، ناایمنی یا فشارهای شدید، این دوپارگی برای سالها باقی میماند.
در این صورت، ممکن است فرد در بزرگسالی نیز دیگران را فقط در دو دسته ببیند:
یا فوقالعاده هستند…
یا کاملاً بیارزش.
در روابط عاطفی، دوستیها، محیط کار و حتی رابطه با فرزند، این نگاه سیاه و سفید میتواند باعث تعارضهای فراوان شود.
⸻
والدین چه چیزی را باید بدانند؟
اگر کودک گاهی از شما عصبانی میشود، این به معنای شکست شما در نقش مادری یا پدری نیست.
کودک در حال تمرین تحمل احساسات پیچیده است.
آنچه به رشد او کمک میکند، کامل بودن نیست.
بلکه این است که بداند حتی وقتی از شما ناراحت است، رابطه میان شما از بین نمیرود.
⸻
مادر کامل وجود ندارد.
وینیکات جملهای مشهور دارد:
«کودک به یک مادر کامل نیاز ندارد؛ به مادری نیاز دارد که به اندازه کافی خوب باشد.»
شاید بتوان گفت، از نگاه ملانی کلاین نیز رشد زمانی اتفاق میافتد که کودک بتواند همین «به اندازه کافی خوب بودن» را بپذیرد.
مادری که گاهی اشتباه میکند.
گاهی خسته میشود.
گاهی نه میگوید.
اما همچنان همان مادری است که دوستش دارد.
⸻
سخن پایانی
بزرگ شدن، فقط بزرگ شدن بدن نیست.
بزرگ شدن یعنی یاد بگیریم آدمهایی که دوستشان داریم، همیشه کامل نیستند.
همانطور که خود ما هم کامل نیستیم.
شاید بلوغ روانی، از همان لحظهای آغاز شود که بتوانیم خوبیها و نقصهای یک انسان را همزمان ببینیم؛ بدون آنکه مجبور شویم او را کاملاً خوب یا کاملاً بد بدانیم.
⸻
الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
ارائهدهنده خدمات بازیدرمانی، مشاوره کودک و آموزش والدین در رشت و بهصورت آنلاین