«من باید هم مادر باشم، هم پدر…
اگر من از پا بیفتم، همه چیز فرو میریزد.»
این جمله را بارها از مادرانی شنیدهام که سالهاست بار یک خانواده را به تنهایی بر دوش میکشند.
زنانی که صبح با نگرانی کارشان را آغاز میکنند، عصر با خستگی به خانه برمیگردند، تکالیف مدرسه را بررسی میکنند، غذا درست میکنند، به نگرانیهای فرزندشان گوش میدهند، قبضها را پرداخت میکنند، تصمیم میگیرند، مراقبت میکنند و شب، پیش از خواب، از خودشان میپرسند:
«آخرین بار کی برای خودم زندگی کردم؟»
در ظاهر، آنها مادرانی قوی به نظر میرسند.
اما در درون، گاهی سالهاست که کسی از آن زن مراقبت نکرده است.
⸻
مادری که آرامآرام خودش را گم میکند
جامعه معمولاً از چنین مادری تعریف میکند.
میگویند:
«چه زن فداکاری.»
«هم جای پدر را پر کرده، هم جای مادر را.»
اما روان انسان، قوانین خودش را دارد.
هیچکس نمیتواند برای مدت طولانی نقش چند انسان را همزمان بازی کند، بدون آنکه بخشی از خودش فرسوده شود.
گاهی مادری که همه از استقامتش حرف میزنند، شبها بیصدا فرو میریزد.
⸻
کودک فقط تلاش مادر را نمیبیند؛ حالِ او را هم احساس میکند
کودکان، پیش از آنکه کلمات را بفهمند، هیجانها را میخوانند.
ممکن است مادری هر کاری برای فرزندش انجام دهد، اما اگر همیشه خسته، مضطرب یا از درون تهی باشد، کودک این وضعیت را احساس میکند.
او نمیتواند نامی برای آن بگذارد.
فقط حس میکند چیزی در رابطه کم است.
⸻
مادری که دیگر فقط «مادر» نیست
وقتی یک زن مجبور میشود همزمان نقش مادر، پدر، حامی مالی، تصمیمگیرنده، مراقب و گاهی حتی درمانگر خانواده را بر عهده بگیرد، ممکن است ناخودآگاه رابطه با فرزندش نیز تغییر کند.
گاهی کودک، به جای آنکه فقط فرزند باشد، تبدیل به همدم مادر میشود.
گاهی شنونده دردهای اوست.
گاهی تلاش میکند مادر را خوشحال نگه دارد.
گاهی احساس میکند اگر ناراحت شود، بار بیشتری روی دوش مادر خواهد گذاشت.
در چنین شرایطی، کودک زودتر از سنش بزرگ میشود.
اما بزرگ شدن همیشه به معنای رشد سالم نیست.
⸻
از نگاه روانتحلیلی
کودک به والدی نیاز ندارد که همه مشکلات را به تنهایی حل کند.
او به والدی نیاز دارد که از نظر روانی در دسترس باشد.
والدی که بتواند اضطراب کودک را در خود نگه دارد، آن را بفهمد و دوباره به شکلی قابل تحمل به او بازگرداند.
اما مادری که خودش زیر بار فشارهای بیپایان خرد شده است، گاهی دیگر ظرف کافی برای نگه داشتن هیجانهای کودک ندارد.
نه از روی بیعلاقگی…
بلکه از سر فرسودگی.
⸻
فرسودگی همیشه با عصبانیت خودش را نشان نمیدهد
گاهی مادر دیگر فریاد نمیزند.
دیگر دعوا هم نمیکند.
فقط حضور دارد…
اما انگار نیست.
حرفهای کودک را میشنود، اما نمیشنود.
لبخند میزند، اما شادی در چهرهاش دیده نمیشود.
کنار کودک مینشیند، اما ذهنش درگیر هزار نگرانی دیگر است.
برای یک کودک، این غیبت عاطفی میتواند گیجکنندهتر از غیبت جسمانی باشد.
⸻
کودک چه برداشتی میکند؟
ذهن کودک معمولاً اینگونه فکر نمیکند که:
«مامانم خسته است.»
او بیشتر با خودش میگوید:
«شاید من کافی نیستم…»
«شاید اگر بچه بهتری بودم، مامان خوشحالتر بود…»
همینجا بذر احساس گناه و شرم کاشته میشود.
احساسی که ممکن است سالها بعد، در روابط عاطفی، شغلی و حتی در شیوه والد شدن خودش تکرار شود.
⸻
آیا راهحل این است که مادر همیشه قوی باشد؟
برعکس.
یکی از مهمترین هدیههایی که یک مادر میتواند به فرزندش بدهد، این است که اجازه دهد کودک ببیند انسان بودن یعنی محدودیت داشتن.
یعنی گاهی خسته شدن.
یعنی گاهی کمک خواستن.
یعنی پذیرفتن اینکه هیچ مادری قرار نیست به تنهایی همه چیز را مدیریت کند.
کودکی که مادری واقعی را تجربه میکند، بیش از کودکی که مادری همیشه کامل را میبیند، احساس امنیت خواهد کرد.
⸻
مادری که از خودش مراقبت میکند، خودخواه نیست
فرهنگ ما گاهی به مادر یاد داده است که نیازهای خودش را آخر از همه ببیند.
اما مادری که هرگز به خودش نمیرسد، دیر یا زود چیزی برای بخشیدن هم نخواهد داشت.
استراحت، حمایت گرفتن، حفظ روابط دوستانه، درمان فردی، یا حتی داشتن ساعتی در هفته فقط برای خود، تجمل نیست.
اینها بخشی از مراقبت از رابطه مادر و کودک هستند.
⸻
سخن پایانی
شاید لازم باشد تعریفمان از «مادر خوب» را تغییر دهیم.
مادر خوب، مادری نیست که همه بارهای دنیا را به تنهایی حمل کند.
گاهی بهترین هدیهای که یک مادر به فرزندش میدهد، این نیست که همه مشکلات را حل کند.
بلکه این است که به او نشان دهد انسان میتواند آسیبپذیر باشد، کمک بگیرد، خسته شود و با این حال، همچنان دوست بدارد.
⸻
درباره نویسنده
الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
با رویکرد روانتحلیلی در زمینه بازیدرمانی، رشد هیجانی کودک و آموزش والدین فعالیت میکنم و باور دارم سلامت روان کودک، از رابطهای آغاز میشود که در آن، هم کودک و هم والد فرصت دیده شدن و فهمیده شدن را داشته باشند.مادر خوب، مادری است که آنقدر با خودش مهربان باشد که بتواند با فرزندش هم مهربان بماند.