از شیر گرفتن؛ وقتی کودک باید از چیزی دوستداشتنی جدا شود
نگاهی روانتحلیلی به یکی از نخستین تجربههای جدایی در زندگی کودک
مجموعه «ردپای رشد»
نوشته: الهه فدایی
روانشناس کودک و نوجوان | بازیدرمانگر تحلیلی
«دکتر، میدونم دیگه بزرگ شده، ولی وقتی میخوام شیرش رو قطع کنم، انگار دارم یه چیزی رو ازش میگیرم که خیلی دوستش داره.»
شاید از شیر گرفتن، در ظاهر فقط تغییر یک عادت غذایی باشد.
اما برای کودک، ممکن است یکی از نخستین تجربههای جدایی باشد.
او فقط از شیر جدا نمیشود؛
از بخشی از تجربهای که در آن، گرسنگی، آرامش، تماس، گرما و حضور مادر به یکدیگر گره خوردهاند، فاصله میگیرد.
به همین دلیل، گاهی کودک برای چیزی که از نگاه بزرگسال «فقط شیر» است، سوگواری میکند.
کودک فقط شیر را از دست نمیدهد
برای نوزاد و کودک خردسال، تجربه شیر خوردن صرفاً دریافت غذا نیست.
در آغوش مادر بودن، تماس بدنی، ریتم مکیدن، بوی مادر و تجربه آرام شدن، همگی بخشی از این تجربهاند.
بنابراین وقتی شیر خوردن پایان پیدا میکند، کودک ممکن است با احساسات مختلفی روبهرو شود:
خشم.
گریه.
چسبیدن بیشتر به مادر.
اختلال موقت در خواب.
یا حتی تلاش برای پیدا کردن شکل دیگری از آرام شدن.
این واکنشها الزاماً به معنای «لوس شدن» یا «وابستگی بیش از حد» نیستند.
گاهی کودک در حال سازگار شدن با یک فقدان کوچک اما واقعی است.
رشد همیشه با یک «نه» کوچک همراه است
رشد کودک فقط به معنای به دست آوردن تواناییهای جدید نیست.
گاهی رشد یعنی توانایی از دست دادن چیزی که زمانی برایمان ضروری بوده است.
کودک ابتدا کاملاً به والد وابسته است.
بعد آرامآرام فاصله میگیرد.
خودش غذا میخورد.
راه میرود.
بازی میکند.
به مهد میرود.
دوست پیدا میکند.
و در هر مرحله، چیزی از وابستگی اولیه تغییر میکند.
از شیر گرفتن را میتوان یکی از نخستین تمرینهای همین مسیر دانست:
«میتوانم چیزی را که دوست دارم از دست بدهم و همچنان احساس امنیت کنم.»
اما یک نکته مهم وجود دارد
قرار نیست هر جدایی را به یک «بحران روانی» تبدیل کنیم.
کودکان ظرفیت بالایی برای سازگاری دارند.
اگر جدایی با توجه به آمادگی کودک، بهتدریج و با حضور عاطفی والد اتفاق بیفتد، کودک میتواند تجربه کند که پایان یک شکل از رابطه، به معنای پایان رابطه نیست.
مادر هنوز هست.
آغوش هنوز هست.
آرامش هنوز هست.
فقط شکل دریافت آن تغییر کرده است.
وقتی مادر خودش آماده جدایی نیست
گاهی دشواری اصلی از کودک شروع نمیشود.
مادر نیز ممکن است با احساسات پیچیدهای مواجه باشد:
«نکنه هنوز به من نیاز داره؟»
«نکنه دارم زود ازش جداش میکنم؟»
«نکنه دیگه اون نزدیکی بینمون نباشه؟»
و گاهی مادر از پایان شیر دادن، بیش از خود کودک ناراحت میشود.
این احساس کاملاً قابل فهم است.
زیرا رشد کودک، برای مادر نیز مجموعهای از جداییهای کوچک است.
کودکی که دیروز کاملاً به او وابسته بود، امروز میخواهد خودش غذا بخورد.
فردا میخواهد خودش لباس بپوشد.
و کمی بعد، ترجیح میدهد با دوستانش بازی کند.
بزرگ شدن کودک، برای مادر هم نوعی سوگ است.
وقتی کودک مقاومت میکند
اگر کودک هنگام از شیر گرفتن گریه میکند، لازم نیست احساسش را با جملههایی مثل:
«دیگه بچه نیستی.»
«این که چیزی نیست.»
«ببین بچههای دیگه شیر نمیخورن.»
خاموش کنیم.
میتوان به جای آن گفت:
«میدونم دلت میخواد شیر بخوری. سخته وقتی یه چیزی که دوستش داشتی تغییر میکنه. من کنارت هستم.»
در اینجا والد نه تصمیم خود را پس میگیرد و نه احساس کودک را انکار میکند.
مرز باقی میماند؛ رابطه هم باقی میماند.
این ترکیب، یکی از مهمترین تجربههای رشد روانی کودک است.
از شیر گرفتن، فقط درباره غذا نیست
در هر مرحله از رشد، کودک با یک پرسش نانوشته روبهرو میشود:
«اگر دیگر مثل قبل به تو وابسته نباشم، هنوز دوستم داری؟»
پاسخ سالم والد این نیست که همیشه همه چیز را برای کودک نگه دارد.
پاسخ این است:
«میخواهم بزرگ شدنت را ببینم؛ حتی وقتی بزرگ شدن یعنی دیگر به بعضی چیزهایی که قبلاً نیاز داشتی، نیاز نداشته باشی.»
ردپای رشد
از شیر گرفتن فقط یک تغییر در برنامه غذایی کودک نیست.
میتواند یکی از نخستین قدمهای کودک در مسیر جدایی و استقلال باشد.
کودک چیزی را از دست میدهد، مقاومت میکند، غصه میخورد، سازگار میشود و بعد…
یک قدم دیگر به سمت مستقل شدن برمیدارد.
رشد دقیقاً همینطور اتفاق میافتد.
نه با یک جهش بزرگ؛
بلکه با مجموعهای از جداییهای کوچک که کودک را برای استقلالهای بزرگتر آماده میکنند.
و شاید یکی از مهمترین کارهای والد، این باشد که در تمام این جداییها، یک پیام ثابت را به کودک منتقل کند:
«میتوانی بزرگ شوی؛ من هنوز اینجا هستم.»